روزی که قرار بود برای انتخابات بریم رای بدیم، پسرم گفت من شناسنامه م قاطی یه سری مدارک دست دوستمه و باید برم تا شرق و شناسنامه م رو بگیرم... از اونجایی که طبق قرار قبلی می خواستیم همراه هم برای رای گیری بریم برنامه مون بهم خورد...
پسرم گفت من همون منطقه هم رای می دم... خلاصه من که اول قصد داشتم تا صبح خلوت تر هست برم برنامه م بهم خورد..
از این طرف همسری هوس لوبیا پلو کرده بود و متاسفانه نگاه کردم و دیدم دیگه لوبیا توی فریزر ندارم این بود که به همسری گفتم برو سریع لوبیا بگیر بیا تا ناهار آماده کنم و بعدش بریم رای بدیم...
تا ایشون بیاد گوشت گذاشتم بیرون و برنج خیس کردم... حالا که اومده دیدم سه ک
برچسب: انتخابات,هزار,کار,دیگه,
نویسنده: میلاد سامانی
تاريخ: جمعه
27 مرداد
1396 ساعت: 9:59